معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٢
نگه دارم و در این نزاع برای حیات پیروز شوم . خیلی طبیعی است که باید
تکامل پیدا کنم و اینجا خودم دخالت دارم . در حیوانات هم همین طور است
، محیط عوض میشود ، درجه حرارت بالا و پایین میرود یا نوع مواد غذایی در
دریا و در خشکی تغییر میکند ، در نتیجه قابل توجیه است که این موجودات
به فکر این بیفتند که خود را با محیط تطبیق دهند ، مثلا اگر گیاهها و
علفها سفت شده ، این حیوان هم کاری کند که دندانش تیزتر شود . گو اینکه
آنجا این عرض بنده صحیح نیست ولی بالاخره در آنجا یک راه حل و مفری
دارد که خود موجود احتیاج دارد و دلش میخواهد که کاملتر ، مجهزتر و مسلط
تر شود .
آنجایی که هیچ نمیشود میل و اراده فرد را دخالت داد و حتما باید گفت
یک نقشه دیگری ماورای تشخیص و احتیاج او وجود دارد ، تکامل نوعی است .
مثلا فرض کنید در مارمولک یک آثار و تغییراتی پیدا میشود که سه نسل بعد
به درد آنها میخورد . آنجا دیگر هیچ کس نمیتواند بگوید که این مارمولک
برای خودش ، برای ادامه حیاتش ، برای زندگیاش این کار را کرده است .
حالا لزومی ندارد عین تئوری داروین باشد ، بالاخره تکامل نوعی را که همه
قبول دارند و قرآن هم میگوید : " « و بدأ خلق الانسان من طین »" [١]
شروع او را از گل کرد . این دیگر عالیترین و عمیقترین و دورترین تکاملی
است که قرآن میگوید : انسان از گل شروع شده است . اگر آنها میگویند
انسان از میمون است یا از موجود تک سلولی است ، قرآن حتی از گل هم
عقبتر میرود : " « خلق الانسان من صلصال کالفخار »" [٢] . چه اصراری
است که ما بگوییم اصلا تکامل نوعی نیست ؟ خیر ، هست منتها ماتریالیستها
میگویند هست و روی آن اصرار دارند ، ما میگوییم همین تکامل نوعی با در
دست داشتن انرژی و ماده و بدون عنصر سوم قابل توجیه نیست .
مطلب آخری که میخواهم عرض کنم این است که از سخنان جناب آقای مطهری
ممکن است این طور استنباط شود که ایشان بین علم قدیم و جدید تفکیک قائل
میشوند و در صددند که اثبات کنند قدیمیها درست گفتهاند ، اگر اینجا از
سه عنصر صحبت شده ، قدما هم همین را گفتهاند ، منتها قدما گفتهاند ماده
و قوه و قوه همان عنصر سوم است ، یا درباره تکامل قدما هم گفتهاند که
تکاملی هست و مثلا نمونه تکامل همین است که الان ما میبینیم . واقعا علم
، قدیم و جدید ندارد و یک سلسله پیوستهای است . فرضا همین نظریه نسبیت
با هندسه و مکانیک قدیم منافات دارد .
[١] سجده / [٧] [٢] رحمن / . ١٤